پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

کدام دیده به دیدار یار بینا نیست

کدام نطق به اوصاف یار گویا نیست

اگرچه حور و قصورند در بهشت برین

به چشم عاشق بیچاره بی تو زیبا نیست

هزار سرو اگر در میان بستانست

یکی چو قامت آن سروناز رعنا نیست

هزار عنبر سارا و مشک تاتاری

اگرچه هست چو زلفین یار بویا نیست

تو از زمانهٔ بدخو وفا چه می‌طلبی

دلا که مهر درین روزگار گویا نیست

صبا چو بر سر کویش گذر کنی زنهار

طریق عهد شکستن بگو که در ما نیست

مرا ز درد فراق تو نیست یک ساعت

کز اشک دیدهٔ مهجور من چو دریا نیست

بسوخت خلق جهان را به حال زارم دل

به سختی دل دلدار سنگ خارا نیست

به جان رسید دل من ز دست جور فراق

اگر تو را به جهان صبر هست ما را نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱دلا با عشق اگر سازی عجب نیست
  2. شمارهٔ ۲۷۲بر درد عشق دوست مرا گر طبیب نیست
  3. شمارهٔ ۲۷۳ای که پنداری که ما را جز تو یاری هست نیست
  4. شمارهٔ ۲۷۴جز غم عشقت نگارا در جهانم هیچ نیست
  5. شمارهٔ ۲۷۵در جهان بر جان من جز درد نیست
  6. شمارهٔ ۲۷۶در فراقت جز غمم کس یار نیست
  7. شمارهٔ ۲۷۷ما را ز درد عشق تو یک دم قرار نیست
  8. شمارهٔ ۲۷۸ما را غمی چو شدّت هجران یار نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.