پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

ما را ز درد عشق تو یک دم قرار نیست

آخر چرا تو را غم این بی قرار نیست

بسیار غم که هست به جانم ز درد عشق

لیکن بتر ز شدّت هجران یار نیست

هرچند سر به سر همه عالم پر از غمست

ما را به غیر بار فراق نگار نیست

عمریست تا که وعدهٔ وصلم همی دهی

آخر بیا که هیچ بتر ز انتظار نیست

با گل بگو صبا که چرا خاطر مرا

از گلستان وصل تو جز نوک خار نیست

با آنکه سالها نکنی سوی ما نظر

جانم ز طعنه وز جفا رستگار نیست

دادم به اختیار دل خود ز دست و من

یک لحظه‌ای به وصل توأم اختیار نیست

عشّاق روی خوب تو بسیار در جهان

هستند تا حدی که جهان در شمار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹بازآ که در فراق تو ما را قرار نیست
  2. شمارهٔ ۲۸۰ای دل چه چاره چون که جهان پایدار نیست
  3. شمارهٔ ۲۸۱دردمند عشق او گشتم مرا تیمار نیست
  4. شمارهٔ ۲۸۲هر که دلش با غم ما یار نیست
  5. شمارهٔ ۲۸۳از مهر منت به دل اثر نیست
  6. شمارهٔ ۲۸۴تو را از حال مسکینان خبر نیست
  7. شمارهٔ ۲۸۵مرا در عشقت از عالم خبر نیست
  8. شمارهٔ ۲۸۶ما را ز سر کوی غمت راه به در نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.