پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۰

ای دل چه چاره چون که جهان پایدار نیست

جز درد و خون دیده در این روزگار نیست

زنهار غم مخور تو به احوال روزگار

زیرا که کار و بار جهان بر قرار نیست

خوش دار خاطرت مشو ای دل ز غم ملول

کاین دور چرخ را بجز این کار و بار نیست

جور و جفای چرخ ز حد رفت بر دلم

آخر کدام دل که از او بُردبار نیست

جان از کسی ستاند و دل از کسی برد

زنهار بر موافقتش اعتبار نیست

بردی بسا دلی به قد سرو و روی ماه

ما را چو سرو این همه دلها به بار نیست

گر یک شبی به کلبه احزان کنی گذر

در پای تو مرا بجز از جان نثار نیست

چندان سرشک دیده به راهت فشانده‌ام

کز آب دیدهٔ من مسکین گذار نیست

جان در فراق روی تو آمد به لب مرا

آخر چرا به وصل تواَم اختیار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۲هر که دلش با غم ما یار نیست
  2. شمارهٔ ۲۸۳از مهر منت به دل اثر نیست
  3. شمارهٔ ۲۸۴تو را از حال مسکینان خبر نیست
  4. شمارهٔ ۲۸۵مرا در عشقت از عالم خبر نیست
  5. شمارهٔ ۲۸۶ما را ز سر کوی غمت راه به در نیست
  6. شمارهٔ ۲۸۷مرا به غیر هوای تو، هیچ در سر نیست
  7. شمارهٔ ۲۸۸گر بپرسی بندهٔ خود را، ز لطفت دور نیست
  8. شمارهٔ ۲۸۹گر ز حال زار مسکینان بپرسی دور نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.