پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۲

هر که دلش با غم ما یار نیست

راست توان گفت که او یار نیست

نیست زمانی دل مسکین من

کز تو به کام دل اغیار نیست

هرکه به روی تو نظر کرد گفت

کاین گل خوشبوی تو را خار نیست

دیده به دل گفت حقیقت شنو

بر تو مرا دیدهٔ انکار نیست

عشق رخش بانگ به دل زد که هی

قالب تو بابت آن کار نیست

خیل غم عشق جهان بر جهان

گرد مگردش تو که زنهار نیست

سرو چمن سرکش و خوش قامتست

لیک ورا شیوهٔ رفتار نیست

گرچه مه و مهر به رخ روشنند

مهر و مهش خنده و گفتار نیست

خسته دلم رفت به بازار عشق

بانگ برآمد که خریدار نیست

دل ز من خسته بدزدید و رفت

چون سر زلف تو سیه کار نیست

از سگ کوی تو بسی کمترم

زآنکه مرا بر در تو بار نیست

بار جهان هست بسی بر دلم

از غم تو بیشترم بار نیست

چون سر زلف تو کجا دل بماند

کز غم عشق تو نگونسار نیست

خود به جهان کیست که بی وصل تو

خسته و مجروح و دل افگار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۴تو را از حال مسکینان خبر نیست
  2. شمارهٔ ۲۸۵مرا در عشقت از عالم خبر نیست
  3. شمارهٔ ۲۸۶ما را ز سر کوی غمت راه به در نیست
  4. شمارهٔ ۲۸۷مرا به غیر هوای تو، هیچ در سر نیست
  5. شمارهٔ ۲۸۸گر بپرسی بندهٔ خود را، ز لطفت دور نیست
  6. شمارهٔ ۲۸۹گر ز حال زار مسکینان بپرسی دور نیست
  7. شمارهٔ ۲۹۰گر مرا میل تو باشد بی تکلّف دور نیست
  8. شمارهٔ ۲۹۱جانا دلم ز روی تو یک دم صبور نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.