پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

جانا دلم ز روی تو یک دم صبور نیست

بی روی جان فزای تو ما را حضور نیست

ای سرو برمگیر ز ما سایهٔ قدت

زیرا که آفتاب تو از سایه دور نیست

ای شمع جمع ما که جهان از تو روشن است

بازآ که بی جمال تو در دیده نور نیست

گویند در بهشت برین حورزا بسیست

دیدم بهشت را و یکی چون تو حور نیست

آن فرّ و زیب و حسن و ملاحت که در وی است

در حور عین نباشد و اندر قصور نیست

بازآ که نور دیدهٔ مایی و در غمت

در دیده‌ای و در دل تنگم سرور نیست

صبرم ز روی خویش مفرما که بیش از این

جانا دلم به درد فراقت صبور نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳شوقم به وصل دوست نهایت پذیر نیست
  2. شمارهٔ ۲۹۴یک دم مرا ز صحبت جانان گزیر نیست
  3. شمارهٔ ۲۹۵دیده ز مهر روی تو یک نفسش گزیر نیست
  4. شمارهٔ ۲۹۶مرا جز عشق تو در سر هوس نیست
  5. شمارهٔ ۲۹۷تو می دانی که ما را جز تو کس نیست
  6. شمارهٔ ۲۹۸دیدم که آن نگار چو بر من وفاش نیست
  7. شمارهٔ ۲۹۹به درد ما بجز از وصل تو دوا خوش نیست
  8. شمارهٔ ۳۰۰در فراقت جز غمم کس پیش نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.