پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۷

تو می دانی که ما را جز تو کس نیست

به عالم جز تواَم فریادرس نیست

ندارم در جهان غیر از تو یاری

چه چاره چون به وصلم دسترس نیست

هوای کوی دلبر هست ما را

خدا داند که جز اینم هوس نیست

سهی سروا گذاری کن سوی ما

که ما را صبر از تو یک نفس نیست

گرت بینم همه عمری شب و روز

دو چشمم را ز دیدار تو بس نیست

گرفتارم به درد دل چو بلبل

بگو تا کی خلاصم زین قفس نیست

نفس بی یاد آنکس برنیارم

که او با من زمانی هم نفس نیست

به فریاد من فریاد خوان رس

که ما را در دو عالم جز تو کس نیست

به جان تو قسم کز درد هجرت

چو آب چشم ما رود ارس نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۹به درد ما بجز از وصل تو دوا خوش نیست
  2. شمارهٔ ۳۰۰در فراقت جز غمم کس پیش نیست
  3. شمارهٔ ۳۰۱گرچه به پای بوس تو ما را مجال نیست
  4. شمارهٔ ۳۰۲مرا دلبند و مونس غیر غم نیست
  5. شمارهٔ ۳۰۳نگار من به سر عهد خویش محکم نیست
  6. شمارهٔ ۳۰۴جز لطف تو جانا به جهان هیچ کسم نیست
  7. شمارهٔ ۳۰۵فریاد که جز لطف تو فریادرسم نیست
  8. شمارهٔ ۳۰۶مرا به غیر صبا پیش دوست محرم نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.