پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

مرا دلبند و مونس غیر غم نیست

ترا سرمایه جز جور و ستم نیست

مرا چون تو نباشد در جهان یار

ترا بهتر ز من دلدار کم نیست

اگر روی ترا در خواب بینم

ز بخت سرکش خود باورم نیست

به جان آمد دل من از جفایت

که بر جای تو جز غم در برم نیست

هلال عید اگرچه خوش هلالیست

چو طاق ابروی دلدار خم نیست

خبرداری نگارینا به جانت

که در هجران تو خواب و خورم نیست

درم خواهد ز من درویش گفتم

بگویم نی گرم هست و گرم نیست

کریمان را کرم باقیست لیکن

چه چاره چون به دست اندر درم نیست

تهی دستم چو سرو آزاد آری

درم جایی بود کانجا کرم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴جز لطف تو جانا به جهان هیچ کسم نیست
  2. شمارهٔ ۳۰۵فریاد که جز لطف تو فریادرسم نیست
  3. شمارهٔ ۳۰۶مرا به غیر صبا پیش دوست محرم نیست
  4. شمارهٔ ۳۰۷چه کنم در شب هجران تو آرامم نیست
  5. شمارهٔ ۳۰۸مهربانی ز دلستانم نیست
  6. شمارهٔ ۳۰۹درد هجران ز تو نهانم نیست
  7. شمارهٔ ۳۱۰دلی کجاست که آن دل سرشته با غم نیست
  8. شمارهٔ ۳۱۱الهی شکر و فضلت را کران نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.