پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

الهی شکر و فضلت را کران نیست

که را حمد و ثنایت در زبان نیست

توکل کردهٔ دریای حق را

به گلّه هیچ محتاج شبان نیست

به گنج درّ معنی که‌م تو دادی

مرا چندان شعف بر پاسبان نیست

یکی برگ درختی کو نه ذکرت

کند گویا که آن در بوستان نیست

گلی کان نشکفاند باد لطفت

یقین دانم که اندر گلستان نیست

چه پرسی حال زار ناتوانان

که کس را یک نظر بر ناتوان نیست

چو سروش جای دادی بر دل خاک

از آن قدی چنان در بوستان نیست

بجز درگاه لطفت ای جهاندار

تو می‌دانی مرا جا و مکان نیست

ز هجر مدعی ما را به گیتی

بجز درگاه تو دارالامان نیست

ترا باشد به عالم بنده بسیار

ولی چون من غریبی در جهان نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳هزار محنت و غم چون فراق یاران نیست
  2. شمارهٔ ۳۱۴کدام دل که به داغ فراق بریان نیست
  3. شمارهٔ ۳۱۵مرا فراق رخ آن نگار ممکن نیست
  4. شمارهٔ ۳۱۶چون تماشاگه جان غیر سر کوی تو نیست
  5. شمارهٔ ۳۱۷ما را به غیر لطف تو شاها پناه نیست
  6. شمارهٔ ۳۱۸نیست دلی کز غم تو خسته نیست
  7. شمارهٔ ۳۱۹کیست که جانش ز غمت خسته نیست
  8. شمارهٔ ۳۲۰ما را به درد عشق تو جز صبر چاره نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.