پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۰

ما را به درد عشق تو جز صبر چاره نیست

شب نیست کز فراق تو صد جامه پاره نیست

چندان ز درد عشق تو خونم ز دیده رفت

کز اشک دیده بر سر کویم گذاره نیست

جانا به حال زار منت کی شود نظر

چون عاشقان روی ترا خود شماره نیست

مستغرق محیط فراقم ستمگرا

دریای بی کران غمت را کناره نیست

بیچاره‌ام تو چاره کارم نمی‌کنی

زین بیش در غم تو صبوریم چاره نیست

یک دم به دولت شب وصلت نمی‌رسم

از دورم از جمال تو غیر از نظاره نیست

کشتی به درد هجر جهانی به انتظار

مشکل که با تو گفت و شنیدیم یاره نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۲ساقیا چون گل شکفت از مِیْ پرستی چاره نیست
  2. شمارهٔ ۳۲۳بر من خسته ز هجران چه جفاهاست که نیست
  3. شمارهٔ ۳۲۴در سر زلف تو ای دوست چه شرهاست که نیست
  4. شمارهٔ ۳۲۵مرا در درد عشقت چاره‌ای نیست
  5. شمارهٔ ۳۲۶چه کنم چون ز بخت یاری نیست
  6. شمارهٔ ۳۲۷مرا ز حضرت تو دوری اختیاری نیست
  7. شمارهٔ ۳۲۸مرا درعشق تو خواب و خوری نیست
  8. شمارهٔ ۳۲۹از حال پریشان من او را خبری نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.