پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۹

از حال پریشان من او را خبری نیست

یا هست و به دلسوختگانش نظری نیست

گویند که دارد اثری آه دل ریش

فریاد که آه دل ما را اثری نیست

در رهگذرش خاک شدم تا گذر آرد

بر ماش چرا آن بت مه رو گذری نیست

گر هست تو را غیر من خسته نگاری

ای دوست به جان تو که ما را دگری نیست

گفتم دل و جان پیشکش عشق تو کردم

آشفته دلان را بجز این ما حضری نیست

گفتا ز جهان هیچ توقّع چو نداریم

ما را سر و پروای چنین مختصری نیست

گویند که شب را سحری هست خدا را

این تیره شب هجر مرا خود سحری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۱مرا در عشق جز درد دلی نیست
  2. شمارهٔ ۳۳۲هیچ دلی نیست که در درد دلارامی نیست
  3. شمارهٔ ۳۳۳جهان تا هست خالی از غمی نیست
  4. شمارهٔ ۳۳۴اگرچه یار مرا هیچ مهربانی نیست
  5. شمارهٔ ۳۳۵بیا که بی تو مرا هیچ زندگانی نیست
  6. شمارهٔ ۳۳۶آن چه شوریست ز عشق تو که اندر می نیست
  7. شمارهٔ ۳۳۷مرا به عشق تو جز ناله‌ای و آهی نیست
  8. شمارهٔ ۳۳۸مرا جز درگه لطف تو می‌دانی پناهی نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.