پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۲

هیچ دلی نیست که در درد دلارامی نیست

دل مسکین مرا در غمت آرامی نیست

گفتم از قید دو زلفت بجهد مرغ دلم

گفت جایی نتوان یافت کزو دامی نیست

گرچه من سوخته‌ام در غم ایام فراق

هیچ شب نیست که در مجلس ما خامی نیست

سنگ بیهوده مینداز درین صحبت تنگ

زآنکه نازک تر از این خاطر ما جامی نیست

همچو صبح رخت ای دوست نباشد شمعی

همچو زلفین پراکندهٔ تو شامی نیست

نیکویی کن به جهان کز تو بماند باقی

زانکه در هر دو جهان بهتر از این نامی نیست

جام ناکامی دوران بچش ای دل که مگر

گویی از شادی ایام تو را کامی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۴اگرچه یار مرا هیچ مهربانی نیست
  2. شمارهٔ ۳۳۵بیا که بی تو مرا هیچ زندگانی نیست
  3. شمارهٔ ۳۳۶آن چه شوریست ز عشق تو که اندر می نیست
  4. شمارهٔ ۳۳۷مرا به عشق تو جز ناله‌ای و آهی نیست
  5. شمارهٔ ۳۳۸مرا جز درگه لطف تو می‌دانی پناهی نیست
  6. شمارهٔ ۳۳۹چرا به سوی من خسته‌ات نگاهی نیست
  7. شمارهٔ ۳۴۰دل من در فراق شیداییست
  8. شمارهٔ ۳۴۱ماه‌رویا مه رویت چه جهان‌آرایی‌ست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.