پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

چرا به سوی من خسته‌ات نگاهی نیست

که جز در تو مرا در جهان پناهی نیست

مکن جفا و بده داد بی دلان کامروز

به ملک هر دو جهان چون تو پادشاهی نیست

ستم مدار روا بر من غریب حزین

که جز وفای تو ای جان مرا گناهی نیست

شب وصال نمایم که در غم هجران

قرین ما بجز از ناله‌ای و آهی نیست

منم چو حلقه نگون بر در سرای امید

به بارگاه وصالت مرا چو راهی نیست

مرا ز جمع گدایان کوی خود گردان

که معتبرتر ازین منصبی و جاهی نیست

اگرچه جان و جهان در سر غمت کردم

به دولت تو به نزد دلم چو کاهی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱ماه‌رویا مه رویت چه جهان‌آرایی‌ست
  2. شمارهٔ ۳۴۲هوای کوی جانان خوش هواییست
  3. شمارهٔ ۳۴۳دل دیوانهٔ من در غم تو شیداییست
  4. شمارهٔ ۳۴۴نفس باد صبا بیش معنبر بوییست
  5. شمارهٔ ۳۴۵دیدی که آن نگار سر و برگ ما نداشت
  6. شمارهٔ ۳۴۶فریاد کان نگار سر و برگ ما نداشت
  7. شمارهٔ ۳۴۷دلبر دلم ببرد و غم حال ما نداشت
  8. شمارهٔ ۳۴۸نسیم باد بهارست یا هوای بهشت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.