پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۵

دیدی که آن نگار سر و برگ ما نداشت

دل بستد از فلان و به دست غمش گذاشت

آن بس نبود کاو بستد دل ز دست ما

وآنگاه شحنه‌ای ز جفا بر دلم گماشت

گفتم مگر که ریش مرا مرهمی بود

مسکین دل ضعیف بر او این طمع نداشت

کاو ریش اندرون مرا این نمک زند

یارب چه بود فکرش و با ما سر چه داشت

یک دم وفا نکرد به قولش چو دوستان

تخم جفا به وادی خاطر چرا بکاشت

راه وفا نگیرد و دایم جفا کند

ما را بر او نبود بر این گونه چشم‌داشت

چشم جهان گشاده به راه امید اوست

از نیمروز تا به شب از صبح تا به چاشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۷دلبر دلم ببرد و غم حال ما نداشت
  2. شمارهٔ ۳۴۸نسیم باد بهارست یا هوای بهشت
  3. شمارهٔ ۳۴۹دوشم چه بود بی رخت ای دوست سرگذشت
  4. شمارهٔ ۳۵۰صبحدم ذوقی ندارد بی تو در بستان گذشت
  5. شمارهٔ ۳۵۱پشتم ز غم بار فراق تو دوتا گشت
  6. شمارهٔ ۳۵۲ای دل چه کنم چو یار برگشت
  7. شمارهٔ ۳۵۳دل فدای لبان چون نوشت
  8. شمارهٔ ۳۵۴دلبر چه زود از سر پیمان ما برفت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.