پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

دلبر دلم ببرد و غم حال ما نداشت

وز جور شحنه‌ای چو غمش بر دلم گماشت

بگزید دلبری و بپیچید سر ز ما

شرم و حیا ز روی من خسته دل نداشت

نقّاش روزگار همه صورت رخت

گویی درون دیدهٔ مهجور ما نگاشت

در باغ چون رخ تو بگو کی گلی شکفت

با قدّ تو کدام سهی سرو سرفراشت

نرگس چو دید قد بلندت ز سیم و زر

کرد او نثار مقدم وصل تو هرچه داشت

بگذشت و حال زار جهان دید و همچنان

ما را میان بحر غم و غصّه واگذاشت

عشقش برون نمی‌رودم از دل و دماغ

گویی که تخم مهر خود اندر جهان بکاشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹دوشم چه بود بی رخت ای دوست سرگذشت
  2. شمارهٔ ۳۵۰صبحدم ذوقی ندارد بی تو در بستان گذشت
  3. شمارهٔ ۳۵۱پشتم ز غم بار فراق تو دوتا گشت
  4. شمارهٔ ۳۵۲ای دل چه کنم چو یار برگشت
  5. شمارهٔ ۳۵۳دل فدای لبان چون نوشت
  6. شمارهٔ ۳۵۴دلبر چه زود از سر پیمان ما برفت
  7. شمارهٔ ۳۵۵راست گویم مُرْوَت از عالم برفت
  8. شمارهٔ ۳۵۶ما را چو از نظر قد سرو روان برفت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.