پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۵

راست گویم مُرْوَت از عالم برفت

شرم از چشم بنی آدم برفت

هم کم و بیشی وفا در خلق بود

آن نشد بیش این زمان و کم برفت

همدمم غم بود اندر هجر تو

شکر کز وصل تواَم همدم برفت

ای بسا دردی که بودم از غمت

یافتم وصل ترا دردم برفت

آمد امّا پیش ما ننشست دوست

پرسشی فرمود و هم در دم برفت

از فراقش باز بر خاکم نشاند

در غمش از دیدهٔ ما دم برفت

آفتاب روز وصلش باز شد

بار دیگر از جهان شبنم برفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۷تا دلم روی چو ماهت را بدید از دست رفت
  2. شمارهٔ ۳۵۸دلا چه چاره که یارم ز دست خواهد رفت
  3. شمارهٔ ۳۵۹تا از دو دیده‌ام رخ آن گل عذار رفت
  4. شمارهٔ ۳۶۰تا از بر من آن صنم گل عذار رفت
  5. شمارهٔ ۳۶۱تا دل سرگشته‌ام چون زلف او سودا گرفت
  6. شمارهٔ ۳۶۲ز آتش بیداد که بالا گرفت
  7. شمارهٔ ۳۶۳از سر زلفش دلم سودا گرفت
  8. شمارهٔ ۳۶۴دو دیده از رخ چون آفتاب آب گرفت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.