پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۴

دو دیده از رخ چون آفتاب آب گرفت

ترا چو بخت من ای دوست از چه خواب گرفت

چرا تو روی خود از چشم ما بپوشانی

که دیده و که شنیده که مه نقاب گرفت

به لابه گفتم کامم بده از آن لب لعل

ز روی لطف مرا ساغری شراب گرفت

خیال قامت آن سرو چون نگار ببین

درون دیدهٔ ما آمد و سراب گرفت

دو زلف سرکش شوخت ز جیب تابنده

مگر ز آتش رخسار یار تاب گرفت

ز آهم ار بنشیند بر آینه گردی

فغان ز خلق برآید که ماهتاب گرفت

به نوبهار کسی را که نیست عقل معاش

به گوشهٔ چمنی شد کنار آب گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۶از بوی گلم دماغ بگرفت
  2. شمارهٔ ۳۶۷دلم برفت و سر دست آن نگار گرفت
  3. شمارهٔ ۳۶۸فریاد کان نگار دل از مهر برگرفت
  4. شمارهٔ ۳۶۹بیا که مملکت دیده‌ام خیال گرفت
  5. شمارهٔ ۳۷۰آیینهٔ جمال تو از آه من گرفت
  6. شمارهٔ ۳۷۱منم که نقش تواَم هرگز از خیال نرفت
  7. شمارهٔ ۳۷۲آن دل نگویمش که در او یاد او نرفت
  8. شمارهٔ ۳۷۳بر من خستهٔ هجران چه جفاها که نرفت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.