پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۸

فریاد کان نگار دل از مهر برگرفت

جور و جفا به حال دل ما ز سر گرفت

ترک وفا و مهر و محبت بکرد و باز

یارم برفت بر من و یاری دگر گرفت

چون صبر و طاقتم ز ستمکاریش نماند

دل نیز رفت و دلبرکی خوبتر گرفت

درد دل از طبیب چه پنهان کنی کنون

چون داستان عشق جهان سر به سر گرفت

روزی به رهگذار ز دورم بدید یار

در خشم شد ز ما و به تک راه برگرفت

آهی چنان ز آتش دل در جهان زدم

کز آه من جهان همه از خشک و تر گرفت

چندان ز دیده اشک ببارید مردمک

کز آب دیده‌ام به جهان ره گذر گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۰آیینهٔ جمال تو از آه من گرفت
  2. شمارهٔ ۳۷۱منم که نقش تواَم هرگز از خیال نرفت
  3. شمارهٔ ۳۷۲آن دل نگویمش که در او یاد او نرفت
  4. شمارهٔ ۳۷۳بر من خستهٔ هجران چه جفاها که نرفت
  5. شمارهٔ ۳۷۴حکایتیست که با کس نمی‌توانم گفت
  6. شمارهٔ ۳۷۵یکباره به ترک غم جانان نتوان گفت
  7. شمارهٔ ۳۷۶تا چند نالم من در فراقت
  8. شمارهٔ ۳۷۷تا کی کشم ای دوست ز خود کرده ندامت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.