پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۵

یکباره به ترک غم جانان نتوان گفت

و این مشکل هجران تو آسان نتوان گفت

گفتم که به نزدیک تو آرم غم دوری

لیکن سخن غم بر جانان نتوان گفت

دردیست مرا در دل و امکان دوا نیست

چون درد بدان مایهٔ درمان نتوان گفت

من مور ضعیفم، شده پامال فراقش

حال دل موری به سلیمان نتوان گفت

گفتند به عید غم او تحفه چه داری

قربان غم دوست بجز جان نتوان گفت

گویند که درباخت فلانی سر و سامان

در عشق حدیث از سر و سامان نتوان گفت

شاهیست در این شهر و جهانیست گدایش

احوال گدایی بر سلطان نتوان گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۷تا کی کشم ای دوست ز خود کرده ندامت
  2. شمارهٔ ۳۷۸در عشق تو تا چند کشم بار ملامت
  3. شمارهٔ ۳۷۹گرچه سرگشته‌ام ز چوگانت
  4. شمارهٔ ۳۸۰کیست آن کس که تو را دید و نشد حیرانت
  5. شمارهٔ ۳۸۱ای همچو شب گیسوی تو خون دلم در گردنت
  6. شمارهٔ ۳۸۲ناامیدم مکن ز درگاهت
  7. شمارهٔ ۳۸۳ای دوست بگو که چیست رایت
  8. شمارهٔ ۳۸۴به رویت اشتیاقم بی نهایت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.