پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۰

کیست آن کس که تو را دید و نشد حیرانت

بعد از امروز سر ما و خط فرمانت

گر تو را رغبت جانست به ترکش اولی

قدمی نه که شوم بر سر ره قربانت

دست من گیر که از پای درآیم ورنه

بر سر راه اجل دست من و دامانت

ای دل غمزده با درد دلارام بساز

که همان درد به هر حال به از درمانت

چند افسوس و فریبم دهی ای جان و جهان

چند خواری کشم از حیله و از دستانت

گر ز گلزار رخت باد صبا بویی برد

مکن اندیشه چه نقصان بود از بستانت

گر تو باری ز سر ناز به بستان تازی

ای بسا دل که برد گوی خم چوگانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۲ناامیدم مکن ز درگاهت
  2. شمارهٔ ۳۸۳ای دوست بگو که چیست رایت
  3. شمارهٔ ۳۸۴به رویت اشتیاقم بی نهایت
  4. شمارهٔ ۳۸۵چرا با ما چنینی بی عنایت
  5. شمارهٔ ۳۸۶ای حریم حرم کعبهٔ دلها رویت
  6. شمارهٔ ۳۸۷قسم خوردم نگارینا به رویت
  7. شمارهٔ ۳۸۸بجز خیال تو در چشم ما نیاید هیچ
  8. شمارهٔ ۳۸۹بر دست پیچ آن سر زلفین پیچ پیچ
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.