پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۹

گرچه سرگشته‌ام ز چوگانت

نکشیدیم سر ز فرمانت

در فراقت دلم به جان آمد

آمدم یک شبی به مهمانت

گر به عید رخم تو بنوازی

غیر جانم چه هست قربانت

مفکن کار من چو زلف به پای

دلبرا دست ما و دامانت

جز صبوری و جز شکیبایی

ای دل خسته چیست درمانت

هیچ دانی درین زمانه دلا

چه کشیدی ز عشق جانانت

چند ازین آه و ناله و زاری

که به گردون رسید افغانت

تا به کی در جهان چنین گردی

که نه سر باشد و نه سامانت

دایم از جان و دل همی گویم

آفرین خدای بر جانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۱ای همچو شب گیسوی تو خون دلم در گردنت
  2. شمارهٔ ۳۸۲ناامیدم مکن ز درگاهت
  3. شمارهٔ ۳۸۳ای دوست بگو که چیست رایت
  4. شمارهٔ ۳۸۴به رویت اشتیاقم بی نهایت
  5. شمارهٔ ۳۸۵چرا با ما چنینی بی عنایت
  6. شمارهٔ ۳۸۶ای حریم حرم کعبهٔ دلها رویت
  7. شمارهٔ ۳۸۷قسم خوردم نگارینا به رویت
  8. شمارهٔ ۳۸۸بجز خیال تو در چشم ما نیاید هیچ
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.