پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۴

به رویت اشتیاقم بی نهایت

بود گر سویم اندازی عنایت

جفا کردی بسی بر من نگارا

نپیچیدم سر از مهر و وفایت

که جان من ز هجران بر لب آمد

بگو جانا اگر اینست رایت

تو سلطان جهانداری خدا را

نظر کن یک زمان سوی گدایت

بسی از دشمن و از دوست دیدم

جفا و جور و خواری از برایت

تو هم گر زانکه گردانی چو پرگار

نگردانم سر از فرمان و رایت

گر آب زندگانی بخشدم خضر

نخواهم آن و خواهم خاک پایت

نظر بر من نداری تا دگربار

چه کردند از من مسکین روایت

ندارم صبر دل کز حد ببردی

جفا و جور را هم هست غایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۶ای حریم حرم کعبهٔ دلها رویت
  2. شمارهٔ ۳۸۷قسم خوردم نگارینا به رویت
  3. شمارهٔ ۳۸۸بجز خیال تو در چشم ما نیاید هیچ
  4. شمارهٔ ۳۸۹بر دست پیچ آن سر زلفین پیچ پیچ
  5. شمارهٔ ۳۹۰چرا به کار من ای جان وفا نکردی هیچ
  6. شمارهٔ ۳۹۱کار عالم همه هیچست چو هیچست به هیچ
  7. شمارهٔ ۳۹۲بیا لطافت گل را ببین به وقت صبوح
  8. شمارهٔ ۳۹۳چه باشد ار تو ز لطفم کنی زمانی شاد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.