پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۰

چرا به کار من ای جان وفا نکردی هیچ

به حال خسته دلان جز جفا نکردی هیچ

چرا ز لعل لب آبدار خود کامم

شبی ز روی ارادت روا نکردی هیچ

طبیب درد منی راست گو که از چه سبب

ز روز وصل دلم را دوا نکردی هیچ

به لطف با همه کس در میان و بس شادان

به بخت ما بجز از ماجرا نکردی هیچ

بسی خطاب کشیدم ز روز هجرانت

به وصل ما تو به غیر از خطا نکردی هیچ

چو سرو ناز خرامیده‌ای میان چمن

نظر ز روی عنایت به ما نکردی هیچ

تو پادشاه جهانی و من گدای غریب

ترحمی ز چه رو بر گدا نکردی هیچ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۲بیا لطافت گل را ببین به وقت صبوح
  2. شمارهٔ ۳۹۳چه باشد ار تو ز لطفم کنی زمانی شاد
  3. شمارهٔ ۳۹۴همه کامیت از عالم روا باد
  4. شمارهٔ ۳۹۵دلارام مرا یارب بقا باد
  5. شمارهٔ ۳۹۶ای مردمک دیده تا کی کنی این بیداد
  6. شمارهٔ ۳۹۷یار ما شبهای تاری بر تو همچون روز باد
  7. شمارهٔ ۳۹۸تا جهان باشد به کام پادشه هر روز باد
  8. شمارهٔ ۳۹۹از کجا آمد این مبارکباد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.