پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۶

ای مردمک دیده تا کی کنی این بیداد

خون جگرم ریزی از دیده که شرمت باد

هجران تو جانم را آورد به لب باری

وز دولت وصل تو یک لحظه نگشتم شاد

شیرین لب تو هرگز کی داد شبی کامم

وز حسرت روی تو جان داد چنین فرهاد

آن روز که می‌بستی بر عهد و وفا بندی

با من خردم می‌گفت عهدیست نه بر بنیاد

دادم بده از وصلت ای دوست شبی آخر

ورنی بر دادارم از جور تو خواهم داد

دریاب دل ما را ورنه دو جهان باری

از دست جفای تو بر باد نخواهم داد

هستت دل چون پولاد رحمی نبود در وی

تا چند زنم آخر فریاد ز تو فریاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۸تا جهان باشد به کام پادشه هر روز باد
  2. شمارهٔ ۳۹۹از کجا آمد این مبارکباد
  3. شمارهٔ ۴۰۰اگر دمی ز تو بویی به من رساند باد
  4. شمارهٔ ۴۰۱شبت به صبح سعادت همیشه مقرون باد
  5. شمارهٔ ۴۰۲خدایت ناصر و یارت معین باد
  6. شمارهٔ ۴۰۳شهریارا جهان به کام تو باد
  7. شمارهٔ ۴۰۴تا جهان باشد به کام و رای میرانشاه باد
  8. شمارهٔ ۴۰۵ای همچو عید روی تو عیدت خجسته باد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.