پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۲

خدایت ناصر و یارت معین باد

به سر تا پای تو صد آفرین باد

دلت شاد و قرینت بخت فیروز

الهی تا جهان بادا چنین باد

هرآنکس کاو نخواهد شادی تو

هیمشه از غم دوران حزین باد

ز بهر روز میدان سعادت

هزارت اسب دولت زیر زین باد

فلک را در نثار خاک پایت

بسی دُرّ ثمین در آستین باد

سلیمان‌وار کار این جهانی

به فرمانش تو را زیر نگین باد

هرآن کاو دشمن جاه تو باشد

ورا تیغ بلا اندر کمین باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۴تا جهان باشد به کام و رای میرانشاه باد
  2. شمارهٔ ۴۰۵ای همچو عید روی تو عیدت خجسته باد
  3. شمارهٔ ۴۰۶هیچ کس در غم ایام چو من خوار مباد
  4. شمارهٔ ۴۰۷کس به عالم همچو من بی کس مباد
  5. شمارهٔ ۴۰۸شبت بی من خسته دل خوش مباد
  6. شمارهٔ ۴۰۹ما را نمی‌رود نفسی یاد او ز یاد
  7. شمارهٔ ۴۱۰مرا به صبحدمی در چمن گذار افتاد
  8. شمارهٔ ۴۱۱تا دیدهٔ من بر رخ همچون قمر افتاد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.