پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۶

هیچ کس در غم ایام چو من خوار مباد

اینچنین خسته جگر بی دل و بی یار مباد

چون من سوختهٔ خسته جگر هیچ کسی

در شب محنت هجر تو گرفتار مباد

من ز غم خوارم و غمخوار ندارم چه کنم

در ره عشق تو کس چون من غمخوار مباد

چون بجز لطف تو ای دوست مرا یاری نیست

جز غم عشق تواَم در دو جهان کار مباد

ترک مست تو بیازرد مرا دل به جفا

مکن ای دوست کسی در پی آزار مباد

با سر زلف دوتای تو که چین بر چینست

نافهٔ مشک ختن در همه تاتار مباد

با وجود خط چون سنبل تر بر قمرت

در همه ملک جهان طبلهٔ عطّار مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۸شبت بی من خسته دل خوش مباد
  2. شمارهٔ ۴۰۹ما را نمی‌رود نفسی یاد او ز یاد
  3. شمارهٔ ۴۱۰مرا به صبحدمی در چمن گذار افتاد
  4. شمارهٔ ۴۱۱تا دیدهٔ من بر رخ همچون قمر افتاد
  5. شمارهٔ ۴۱۲جهان را با غم رویت خَوش افتاد
  6. شمارهٔ ۴۱۳مرا با قامت آن سرو آزاد
  7. شمارهٔ ۴۱۴چه آتشیست ز رویت که در جهان افتاد
  8. شمارهٔ ۴۱۵دل رفت و باز با سر زلفش قرار داد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.