پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۸

شبت بی من خسته دل خوش مباد

دلم همچو زلفت مشوّش مباد

ز خون دو چشم و ز سوز جگر

چو من کس در آب و در آتش مباد

ز بالای آن قامت همچو سرو

چو من مستمندی بلاکش مباد

به غیر از شراب لب لعل تو

کس از دوستان تو سرخوش مباد

به امّید وصل تو ما در جهان

بجز کوی جانان فروکش مباد

اگرچه به دردم ندارد دوا

همی گویم از جان که دردش مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۰مرا به صبحدمی در چمن گذار افتاد
  2. شمارهٔ ۴۱۱تا دیدهٔ من بر رخ همچون قمر افتاد
  3. شمارهٔ ۴۱۲جهان را با غم رویت خَوش افتاد
  4. شمارهٔ ۴۱۳مرا با قامت آن سرو آزاد
  5. شمارهٔ ۴۱۴چه آتشیست ز رویت که در جهان افتاد
  6. شمارهٔ ۴۱۵دل رفت و باز با سر زلفش قرار داد
  7. شمارهٔ ۴۱۶به بستان جهان ای سرو آزاد
  8. شمارهٔ ۴۱۷همی خواهم که آیی در برم شاد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.