پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۶

به بستان جهان ای سرو آزاد

ز جانت بنده گشتم تا شود شاد

از آن تا قدّ رعنای تو دیدم

ز چشم افتاد ما را سرو و شمشاد

چرا کندی ز بستانِ امیدم

درخت مهربانی را ز بنیاد

به کویت همچو خاک ره فتادیم

که یک روزت نظر بر ما نیفتاد

مکن زین بیش بر ما جور و خواری

برآرم ورنه از دست تو فریاد

ندارم بیش ازین صبر جفایت

به من تا کی پسندی جور و بیداد

سر و سامان و عرض و نام و ننگم

بدادم جمله از عشق تو بر باد

چه جای پند و قول هر حکیمست

که طشت عشق ما از بام افتاد

جهان را در سر و کار تو کردم

نیامد هیچت از جان جهان یاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۸ز قدّت چون خجل شد سرو آزاد
  2. شمارهٔ ۴۱۹تا چند کنم جانا از دست غمت فریاد
  3. شمارهٔ ۴۲۰فریاد و فغان در غم هجران تو فریاد
  4. شمارهٔ ۴۲۱ز جفای فلک سفله مسلمانان داد
  5. شمارهٔ ۴۲۲مهر رویت آتشم در جان نهاد
  6. شمارهٔ ۴۲۳بازم غم فراق تو دردی به جان نهاد
  7. شمارهٔ ۴۲۴نگردانی به وصلم یک زمان شاد
  8. شمارهٔ ۴۲۵بگو کجا برم از دست هجر تو فریاد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.