پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۲

مهر رویت آتشم در جان نهاد

در دل من درد بی درمان نهاد

دل ببرد و آتشی در جان زدم

در جهان این رسم بد جانان نهاد

بیخ شاخ وصل را از بن بکند

عشق او بنیاد بر هجران نهاد

فارغست آن دلپذیر از درد ما

زان سبب هجران چنین آسان نهاد

این عجب بین کز ازل نقّاش صنع

در نهادِ حسن رویش آن نهاد

آشکارا کرد رازش اشک ما

گرچه عشقش در دلم پنهان نهاد

عهد ما بشکست چون زلفش به جور

تیغ هجر و شوق در پیمان نهاد

دستبرد عشق گل رویان ببین

کآتشی اندر دل دستان نهاد

حسن روی گل ز باد صبحدم

در نهاد بلبلان افغان نهاد

ای دل اندر کار دنیا شاد باش

کاین همه غم بر جهان نتوان نهاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۴نگردانی به وصلم یک زمان شاد
  2. شمارهٔ ۴۲۵بگو کجا برم از دست هجر تو فریاد
  3. شمارهٔ ۴۲۶هزار ناله ز دست فراق و صد فریاد
  4. شمارهٔ ۴۲۷دلم هجر تو یارا برنتابد
  5. شمارهٔ ۴۲۸لب لعلت ز جهانی دل و جان می‌طلبد
  6. شمارهٔ ۴۲۹این باغ جهان بنگر تا باز چه بار آرد
  7. شمارهٔ ۴۳۰اگر کسی خبری زان نگار باز آرد
  8. شمارهٔ ۴۳۱چون دلم وصل او دوا دارد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.