پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۶

هزار ناله ز دست فراق و صد فریاد

که کند خانهٔ صبرم ز بیخ و از بنیاد

به خون دیده‌ام آمیخت خاک راهش را

نکرد رحم بر این اشکهای مردم زاد

صبا پیام من خسته سوی جانان بر

بگو که چند به غمخواریم شوی دلشاد

ببرد آب رخم آتش فراق رُخش

چو خاک راه مرا تا به کی دهی بر باد

بگو چگونه ز دستم دهم که جان منی

به اختیار کسی جان نمی‌تواند داد

به غور حال دل خستگان خویش برس

وگرنه بر در دادار از تو خواهم داد

یقین که داد من خسته از تو بستاند

چرا که بر من بیچاره رفت بس بیداد

مرا ستاره و مه در نظر نمی‌آید

که تا دو دیدهٔ جانم بر آن جمال افتاد

فغان و ناله‌ام از چرخ هفتمین بگذشت

چرا نمی‌رسد آخر به گوش او فریاد

به جان رسید دل من ز دست هجرانش

طریق عشق که گویی که در جهان بنهاد

بکن ز روی کرم رحمتی به حال جهان

که آفرین خدای جهان به جانت باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۸لب لعلت ز جهانی دل و جان می‌طلبد
  2. شمارهٔ ۴۲۹این باغ جهان بنگر تا باز چه بار آرد
  3. شمارهٔ ۴۳۰اگر کسی خبری زان نگار باز آرد
  4. شمارهٔ ۴۳۱چون دلم وصل او دوا دارد
  5. شمارهٔ ۴۳۲قدی چون سرو بستان راست دارد
  6. شمارهٔ ۴۳۳دلبرا سرو قدت شکل صنوبر دارد
  7. شمارهٔ ۴۳۴نگار من دلی چون سنگ دارد
  8. شمارهٔ ۴۳۵سر سرگشته سودای تو دارد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.