پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۹

این باغ جهان بنگر تا باز چه بار آرد

تا بخت که را دیگر زین جمله به کار آرد

تا باز که می‌نوشد از جان شب هستی

تا باز که را صبحی در رنج خمار آرد

تا پای که اندازد در دام بلا دوران

تا دست که را دیگر در نقش و نگار آرد

تا نغمهٔ داودی در گوش که اندازد

تا جان که را دیگر در نالهٔ زار آرد

تا چند عزیزان را در خاک نشاند باز

تا چند ضعیفان را دیگر به شمار آرد

تا باغ امید که از لاله به بار آید

تا گلبن بخت که یکسر همه خار آرد

از تخت بقا تا چند کس را فکند در چَهْ

تا اختر بخت که دیگر به گدار آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۱چون دلم وصل او دوا دارد
  2. شمارهٔ ۴۳۲قدی چون سرو بستان راست دارد
  3. شمارهٔ ۴۳۳دلبرا سرو قدت شکل صنوبر دارد
  4. شمارهٔ ۴۳۴نگار من دلی چون سنگ دارد
  5. شمارهٔ ۴۳۵سر سرگشته سودای تو دارد
  6. شمارهٔ ۴۳۶صبوری در غم جانان که دارد
  7. شمارهٔ ۴۳۷تو نظر کن که بت من چه جمالی دارد
  8. شمارهٔ ۴۳۸دل من با سر زلف تو هوایی دارد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.