پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۸

لب لعلت ز جهانی دل و جان می‌طلبد

دل و جان را چه محل هر دو جهان می‌طلبد

چون قد سرو روانت بخرامد به چمن

در نثار قدمش روح و روان می‌طلبد

بلبل جان من از شوق گل رخسارت

گل به بستان جهان نعره زنان می‌طلبد

ز جفای تو نگارا دلم از جان بگرفت

همچنان دولت وصل تو به جان می‌طلبد

آنکه بیرون بود از حسن تو داری به جهان

دل سرگشتهٔ من در لبت آن می‌طلبد

دل من در طلب قامت رعنای تو بود

نه که در باغ جهان سرو روان می‌طلبد

چون تو را بود عنایت به سوی خسته دلان

دل بیچارهٔ ما از تو همان می‌طلبد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۰اگر کسی خبری زان نگار باز آرد
  2. شمارهٔ ۴۳۱چون دلم وصل او دوا دارد
  3. شمارهٔ ۴۳۲قدی چون سرو بستان راست دارد
  4. شمارهٔ ۴۳۳دلبرا سرو قدت شکل صنوبر دارد
  5. شمارهٔ ۴۳۴نگار من دلی چون سنگ دارد
  6. شمارهٔ ۴۳۵سر سرگشته سودای تو دارد
  7. شمارهٔ ۴۳۶صبوری در غم جانان که دارد
  8. شمارهٔ ۴۳۷تو نظر کن که بت من چه جمالی دارد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.