پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۵

سر سرگشته سودای تو دارد

هوای قد و بالای تو دارد

سری دارد به عالم پر ز سودا

که این سر نیز در پای تو دارد

اگر رای تو بر خون دل ماست

دل بیچاره‌ام رای تو دارد

تو نور دیدهٔ مایی نگارا

دلم آخر که بر جای تو دارد

سهی سروا تو دانی دیدهٔ ما

نظر بر قد رعنای تو دارد

ندارد گل به بستان رنگ و بویی

حیا از روی زیبای تو دارد

سخن کوته کنم فی الجمله امروز

جهانی باز یغمای تو دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۷تو نظر کن که بت من چه جمالی دارد
  2. شمارهٔ ۴۳۸دل من با سر زلف تو هوایی دارد
  3. شمارهٔ ۴۳۹دلبر غم حال ما ندارد
  4. شمارهٔ ۴۴۰گویند جهان وفا ندارد
  5. شمارهٔ ۴۴۱آن کیست که با یاد تو دل شاد ندارد
  6. شمارهٔ ۴۴۲دل در غم هجران تو بهبود ندارد
  7. شمارهٔ ۴۴۳آن بنده که جز تو کس ندارد
  8. شمارهٔ ۴۴۴نگار از حال زارم غم ندارد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.