پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۹

دلبر غم حال ما ندارد

یک ذرّه به دل وفا ندارد

در خاطر او مگر وفا نیست

یا خود سر و برگ ما ندارد

از حد بگذشت جور بر ما

باشد که چنین روا ندارد

او جان منست بی تکلّف

جان از تن ما جدا ندارد

دردیست مرا که جز وصالش

در هر دو جهان دوا ندارد

با بخت من آن نگار باری

غیر از ستم و جفا ندارد

داریم هوای کوی دلبر

این بنده جز این خطا ندارد

چون نیست ورا نظر به سویم

او دست ز ما چرا ندارد

سلطان جهان ز روی رحمت

رحمی به دل گدا ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۱آن کیست که با یاد تو دل شاد ندارد
  2. شمارهٔ ۴۴۲دل در غم هجران تو بهبود ندارد
  3. شمارهٔ ۴۴۳آن بنده که جز تو کس ندارد
  4. شمارهٔ ۴۴۴نگار از حال زارم غم ندارد
  5. شمارهٔ ۴۴۵غم هجر تو پایانی ندارد
  6. شمارهٔ ۴۴۶مهر رویش نه چنانم نگران می‌دارد
  7. شمارهٔ ۴۴۷کسی که تخم غمت در میان جان کارد
  8. شمارهٔ ۴۴۸دوای درد دوری صبر دارد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.