پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۳

آن بنده که جز تو کس ندارد

جز بندگیت هوس ندارد

رنجور فراقت ای دلارام

جز یک نفس از نفس ندارد

در راه تو شاه باز عشقست

اندیشه ز خرمگس ندارد

آن بلبل دل که پای بندست

چون بانگ در این قفس ندارد

بیچاره کسی که غرق دریاست

کاو راه ز پیش و پس ندارد

فریاد غم دل جهان رس

کاین بنده بجز تو کس ندارد

مسکین دل من محیط عشقست

واندیشه ز بار خس ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۵غم هجر تو پایانی ندارد
  2. شمارهٔ ۴۴۶مهر رویش نه چنانم نگران می‌دارد
  3. شمارهٔ ۴۴۷کسی که تخم غمت در میان جان کارد
  4. شمارهٔ ۴۴۸دوای درد دوری صبر دارد
  5. شمارهٔ ۴۴۹دلم ز درد غم عشق جان نخواهد برد
  6. شمارهٔ ۴۵۰هجر رویت آب چشم ما به دریا می‌بَرَد
  7. شمارهٔ ۴۵۱چشم خواب‌آلود او بنگر که چون دل می‌بَرَد
  8. شمارهٔ ۴۵۲شب‌هاست کز خیال تو خوابم نمی‌برد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.