پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۶

مهر رویش نه چنانم نگران می‌دارد

دایمم خون دل از دیده روان می‌دارد

اینچنین کشتهٔ شمشیر فراقش که منم

که امیدی به من خسته روان می‌دارد

چون پری کز نظر خلق نهان باشد یار

خویشتن را ز من خسته نهان می‌دارد

راست گویم قد و بالای جهان‌آرایش

چه تعلّق به قد سرو روان می‌دارد

گرچه از دل برود کام من مسکینش

دل من مهر رخش مونس جان می‌دارد

خبرت نیست نگارا که شب و روز مرا

آتش شوق تو چون زار و نوان می‌دارد

در فراق گل رویت همه شب تا به سحر

بلبل جان من خسته فغان می‌دارد

هر که از جان و سر اندیشه ندارد در عشق

چه غم از سرزنش خلق جهان می‌دارد

جان چو پروانه برافشانم و در پای افتم

که مرا شمع جمالش نگران می‌دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۸دوای درد دوری صبر دارد
  2. شمارهٔ ۴۴۹دلم ز درد غم عشق جان نخواهد برد
  3. شمارهٔ ۴۵۰هجر رویت آب چشم ما به دریا می‌بَرَد
  4. شمارهٔ ۴۵۱چشم خواب‌آلود او بنگر که چون دل می‌بَرَد
  5. شمارهٔ ۴۵۲شب‌هاست کز خیال تو خوابم نمی‌برد
  6. شمارهٔ ۴۵۳برگشت نگار و دل ز ما برد
  7. شمارهٔ ۴۵۴الا ای سرو ناز نازپرورد
  8. شمارهٔ ۴۵۵منم از درد هجران چون گلی زرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.