پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۱

چشم خواب‌آلود او بنگر که چون دل می‌بَرَد

درد عشقش از دل ما صبر مشکل می‌بَرَد

گر گمان دارد که بر گردم من از کویش به جور

شک ندارم کان نگارم ظنّ باطل می‌برد

موج دریای بلای عشق او بالا گرفت

لاجرم ملاح جان کشتی به ساحل می‌برد

زآب دیده من درخت قامتت پرورده‌ام

باغبان چون سعی کرد از میوه حاصل می‌برد

تا به دست آرد به خون دل ز هر سو توشه‌ای

در جهان نامرادی رنج سایل می‌برد

ای دل محزون نظر کن کز جفای روزگار

ای بسا دانا که اکنون جور جاهل می‌برد

ای بسا بار گنه کز این جهان بر دوشم است

زان سبب شخص ضعیفم بار کاهل می‌برد

زینهار ای دل تو غم کمتر خور و در ماه پیچ

در خیال روی دلبر کان غم از دل می‌برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۳برگشت نگار و دل ز ما برد
  2. شمارهٔ ۴۵۴الا ای سرو ناز نازپرورد
  3. شمارهٔ ۴۵۵منم از درد هجران چون گلی زرد
  4. شمارهٔ ۴۵۶آه دردآلود من از سقف مینا بگذرد
  5. شمارهٔ ۴۵۷روی زیبای تو گر بر ماه تابان بگذرد
  6. شمارهٔ ۴۵۸عشق رویت عقل ما تاراج کرد
  7. شمارهٔ ۴۵۹در دلم بود که دلدار وفا خواهد کرد
  8. شمارهٔ ۴۶۰طبیب درد دلم را دوا نخواهد کرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.