پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۸

عشق رویت عقل ما تاراج کرد

نیر چشمت قلب ما آماج کرد

رقعه‌ای فرموده بودی جان من

تارک سر را به جای تاج کرد

زاهد ار از لعل جان فرسای تو

التماس بوسه‌ای از باج کرد

لشکر هجرت به ملک جان رسید

شحنهٔ وصل تو را اخراج کرد

ترک چشمت چون به یغما دست برد

در جهان جان جهان تاراج کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۰طبیب درد دلم را دوا نخواهد کرد
  2. شمارهٔ ۴۶۱درد ما را دوا نخواهد کرد
  3. شمارهٔ ۴۶۲دلم ز غمزهٔ شوخش حذر نخواهد کرد
  4. شمارهٔ ۴۶۳سحرگهان سوی بستان گذار باید کرد
  5. شمارهٔ ۴۶۴در چشم ما خیال رخش تا گذار کرد
  6. شمارهٔ ۴۶۵مسکین دلم به کوی غمت تا گذار کرد
  7. شمارهٔ ۴۶۶دل ز ما برد و قصد جانم کرد
  8. شمارهٔ ۴۶۷در جهان ما دلبری خواهیم کرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.