پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۱

درد ما را دوا نخواهد کرد

کام ما را روا نخواهد کرد

من ز روز نخست دانستم

کان ستمگر وفا نخواهد کرد

با من خستهٔ ضعیف نحیف

بجز از ماجرا نخواهد کرد

مرغ جانم بگو که با همه جور

جز به کویت هوا نخواهد کرد

ای دل ار تو هزار جان بدهی

با تو غیر از جفا نخواهد کرد

بر سر جنگ و ماجراست هنوز

با تو صلح و صفا نخواهد کرد

یار بیگانه گشت تا دانی

رحم بر آشنا نخواهد کرد

ای دل خسته یار محتشمم

نظری بر گدا نخواهد کرد

صد از این جور گر کنی جانا

بر جهان، جز دعا نخواهد کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۳سحرگهان سوی بستان گذار باید کرد
  2. شمارهٔ ۴۶۴در چشم ما خیال رخش تا گذار کرد
  3. شمارهٔ ۴۶۵مسکین دلم به کوی غمت تا گذار کرد
  4. شمارهٔ ۴۶۶دل ز ما برد و قصد جانم کرد
  5. شمارهٔ ۴۶۷در جهان ما دلبری خواهیم کرد
  6. شمارهٔ ۴۶۸تا چند دل از هجر تو بیهوش توان کرد
  7. شمارهٔ ۴۶۹جانا غم عشق تو فراموش توان کرد
  8. شمارهٔ ۴۷۰مسلمانان نه صبر از جان توان کرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.