پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۹

جانا غم عشق تو فراموش توان کرد

غیر از غم عشق تو در آغوش توان کرد

گر تو صد از این جور کنی بر من مسکین

ای جان به ستم عهد فراموش توان کرد

گرچه سخنم یاد نگیری به حقیقت

درّیست گرانمایه که در گوش توان کرد

ار زهر هلاهل دهدم عشق به یک دم

ای دوست به یاد لب تو نوش توان کرد

امشب اگرم نیست به وصل تو امیدی

با این همه غم یاد شب دوش توان کرد

گیسوی تو از قد تو بگذشت نگارا

افعیِ چنین را به سر آغوش توان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۱نه درد عشق را پنهان توان کرد
  2. شمارهٔ ۴۷۲دل برد زلف شوخت و آنگاه قصد جان کرد
  3. شمارهٔ ۴۷۳تا نگارین رخ دلبند ز ما پنهان کرد
  4. شمارهٔ ۴۷۴تا چند توان درد تو در سینه نهان کرد
  5. شمارهٔ ۴۷۵بیش از این با من بیچاره جفا نتوان کرد
  6. شمارهٔ ۴۷۶ز دست خیل خیال تو خواب نتوان کرد
  7. شمارهٔ ۴۷۷به قول مدّعیان ترک یار نتوان کرد
  8. شمارهٔ ۴۷۸اگرچه درد دلم آشکار نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.