پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۵

بیش از این با من بیچاره جفا نتوان کرد

با وجود ستمش ترک وفا نتوان کرد

چون طبیب من دلخسته تو باشی چه کنم

درد خود را ز تو ای دوست نهان نتوان کرد

در فراق رخ چون ماه تو ای نور دو چشم

غیر خون جگر از دیده روان نتوان کرد

دل ما برد رخ و لعل تو ای دوست ولی

تکیه بر آتش و بر آب روان نتوان کرد

اشتیاقی که مرا هست به دیدار رخت

شرح آن ای دل و دینم به زبان نتوان کرد

پایمردی کن و دریاب که از درد فراق

بیش از این بر سر کوی تو فغان نتوان کرد

هم به فریاد من خستهٔ بیچاره برس

دل چو بردی ز برم قصد به جان نتوان کرد

جان و دل هر دو زیانست مرا در غم تو

لیکن اندیشهٔ این سود و زیان نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۷به قول مدّعیان ترک یار نتوان کرد
  2. شمارهٔ ۴۷۸اگرچه درد دلم آشکار نتوان کرد
  3. شمارهٔ ۴۷۹درد دل را ز تو ای دوست نهان نتوان کرد
  4. شمارهٔ ۴۸۰نه صبر از وصل جانان می‌توان کرد
  5. شمارهٔ ۴۸۱دلی که در همه عالم بزرگواری کرد
  6. شمارهٔ ۴۸۲تا دلم با تو عشقبازی کرد
  7. شمارهٔ ۴۸۳ناتوان چشم تو تا میل به مخموری کرد
  8. شمارهٔ ۴۸۴یک دم نگار ما نظری سوی ما نکرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.