پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۶

ز دست خیل خیال تو خواب نتوان کرد

به دولت شب وصلت شتاب نتوان کرد

تو آفتابی و برداشتی ز ما سایه

اگرچه گل به سر آفتاب نتوان کرد

اگرچه آب حیات منی ولی دانم

ز روی عقل که تکیه بر آب نتوان کرد

همه جفا به من خسته دل کنی ز چه رو

به بنده بی سببی این خطاب نتوان کرد

دل حزین من ای جان که خانهٔ غم تست

به قول دشمن بدگو خراب نتوان کرد

بیا و چارهٔ کارم ز وصل کن که دگر

جگر بر آتش هجران کباب نتوان کرد

مپوش رو ز جهان خاصه در شب دیجور

چرا که بر مه تابان نقاب نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۸اگرچه درد دلم آشکار نتوان کرد
  2. شمارهٔ ۴۷۹درد دل را ز تو ای دوست نهان نتوان کرد
  3. شمارهٔ ۴۸۰نه صبر از وصل جانان می‌توان کرد
  4. شمارهٔ ۴۸۱دلی که در همه عالم بزرگواری کرد
  5. شمارهٔ ۴۸۲تا دلم با تو عشقبازی کرد
  6. شمارهٔ ۴۸۳ناتوان چشم تو تا میل به مخموری کرد
  7. شمارهٔ ۴۸۴یک دم نگار ما نظری سوی ما نکرد
  8. شمارهٔ ۴۸۵دلبر به هرچه گفت به قولش وفا نکرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.