پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۵

دلبر به هرچه گفت به قولش وفا نکرد

با این دل رمیده به غیر از جفا نکرد

بیچاره دل به درد غمش شد اسیر و او

از لطف خویش درد دلم را دوا نکرد

عهدی ببست با من بیچاره پیش ازین

دل برد آن نگار و به عهدش وفا نکرد

دل برد و تن به دست بلای فراق داد

آن بی حفاظ با من مسکین چه‌ها نکرد

دایم به خاک کوی وفایش نشسته‌ام

بگذشت آن نگار و نظر بر گدا نکرد

گفتا مراد تو بدهم تنگ دل مشو

لیکن مرادم از لب لعلش روا نکرد

با آنکه جز جفا ننمودی به حال من

دانی که در جهانی چو جهان کس وفا نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۷دلدار رفت و کام دل ما روا نکرد
  2. شمارهٔ ۴۸۸دلبر برفت و بر دل تنگم نظر نکرد
  3. شمارهٔ ۴۸۹ای مسلمانان فغان کان یار من یاری نکرد
  4. شمارهٔ ۴۹۰یار من با من وفاداری نکرد
  5. شمارهٔ ۴۹۱تا دو زلف تو پیچ و تاب آورد
  6. شمارهٔ ۴۹۲آن کس که به قدرت ز ازل نیشکر آورد
  7. شمارهٔ ۴۹۳صبا آمد پیامی سویم آورد
  8. شمارهٔ ۴۹۴باد بویی ز سوی مصر به کنعان آورد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.