پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۸

دلبر برفت و بر دل تنگم نظر نکرد

وز آه سوزناک جهانی حذر نکرد

بگرفت اشک ما دو جهان سر به سر ولی

آن بی وفا ز لطف سوی ما گذر نکرد

آهم گذشت و بر فلک هفتمین رسید

وز هیچ نوع در دل سختش اثر نکرد

دانی که دیدهٔ من مهجور مستمند

بی روی آن نگار نظر در قمر نکرد

دادم به باد عمر عزیز و به عمر خویش

یک بوسه‌ام نداد که خون در جگر نکرد

دل با وجود آن لب شیرین همچو قند

هیچ التفات باز به سوی شکر نکرد

مسکین دل ضعیف جفادیده در جهان

جز بندگی یار گناهی دگر نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۰یار من با من وفاداری نکرد
  2. شمارهٔ ۴۹۱تا دو زلف تو پیچ و تاب آورد
  3. شمارهٔ ۴۹۲آن کس که به قدرت ز ازل نیشکر آورد
  4. شمارهٔ ۴۹۳صبا آمد پیامی سویم آورد
  5. شمارهٔ ۴۹۴باد بویی ز سوی مصر به کنعان آورد
  6. شمارهٔ ۴۹۵باد بویی ز سر زلف پریشان آورد
  7. شمارهٔ ۴۹۶شب فراق تو جانا مرا به جان آورد
  8. شمارهٔ ۴۹۷صبا بویی ز تو سوی من آورد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.