پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۰

یار من با من وفاداری نکرد

دل ببرد از دست و دلداری نکرد

از سحاب اشک در دریای غم

غرقه گشتم هیچ غمخواری نکرد

یار در روزی چنین یاری کند

یار من روزی چنین یاری نکرد

تا شدم غمخوار در عشقش چه ماند

کان پری‌رخ با من از خواری نکرد

با وجود این همه آزار و جور

خاطرم آهنگ بیزاری نکرد

در فراق رویت ای آرام جان

دیده مسکین چه خونباری نکرد

راستی در اشکباری روز غم

آنچه او کرد ابر آذاری نکرد

چشم بی خواب من از درد فراق

روز و شب جز گریه و زاری نکرد

من به بازار غمش جان و جهان

طرح می‌دادم خریداری نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۲آن کس که به قدرت ز ازل نیشکر آورد
  2. شمارهٔ ۴۹۳صبا آمد پیامی سویم آورد
  3. شمارهٔ ۴۹۴باد بویی ز سوی مصر به کنعان آورد
  4. شمارهٔ ۴۹۵باد بویی ز سر زلف پریشان آورد
  5. شمارهٔ ۴۹۶شب فراق تو جانا مرا به جان آورد
  6. شمارهٔ ۴۹۷صبا بویی ز تو سوی من آورد
  7. شمارهٔ ۴۹۸کجا دل در غمت آرام گیرد
  8. شمارهٔ ۴۹۹بامدادان که سر از خواب گران برگیرد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.