پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۹

بامدادان که سر از خواب گران برگیرد

چشم مخمور بتم شیوهٔ دیگر گیرد

هرکه لب بر لب جان بخش تو ساید به صبوح

هیچ شک نیست که او زندگی از سر گیرد

رخ چون سیم من خسته جگر ای دل و دین

دیده هر شب ز غم عشق تو در زر گیرد

سخنی هست مرا راست چو قد خوش یار

پیش آن سرو سمن‌بوی اگر درگیرد

کز جهان برخورد و از دو جهان غم نخورد

هرکه آن قامت و بالای تو در بر گیرد

از سر لطف و خداوندی جانان چه شود

اگر او بار فراق از دل ما برگیرد

گر زلال شب وصلت بزنی بر دل ما

دلبرا زآتش عشق تو جهان درگیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۱ز مهر روی خوب تو دلم دل بر‌نمی‌گیرد
  2. شمارهٔ ۵۰۲او کی از روی عنایت به جهان پردازد
  3. شمارهٔ ۵۰۳در فراق رخ یارم رگ جان می‌سوزد
  4. شمارهٔ ۵۰۴خوشا مُشکی که از زلف تو ریزد
  5. شمارهٔ ۵۰۵پیش روی تو دلم از سر جان برخیزد
  6. شمارهٔ ۵۰۶این دیدهٔ نم دیده بی روی تو خون ریزد
  7. شمارهٔ ۵۰۷آن غمزه فتّانت از خواب چو برخیزد
  8. شمارهٔ ۵۰۸سحرگهی که ز خواب شبانه برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.