پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۷

آن غمزه فتّانت از خواب چو برخیزد

دانم که ز هر گوشه صد فتنه برانگیزد

بر خاک درش دایم چون معتکفیم از جان

آخر ز چه رو جانان خون دل ما ریزد

بر خاک من مسکین چون درگذری ای دوست

گردیم چو برخیزد در دامنش آویزد

جان گم شده از دستم بر خاک سر کویش

دل خاک سر هر کو بی فایده می‌بیزد

چون نیست تو را میلی با غم زدگان چه‌توان

بیچاره دل محزون با بخت چه بستیزد

آن سلسلهٔ مشکین بر پای دل ما نه

کز زلف چو زنجیرت دیوانه نپرهیزد

آن کس که غم عشقت از جان و جهان جوید

از تیغ نیندیشد وز تیر نبگریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۹درد مرا مگر ز طبیبم دوا رسد
  2. شمارهٔ ۵۱۰حال زارم گوییا روزی بر جانان رسد
  3. شمارهٔ ۵۱۱عاقبت این درد دل را هم شبی درمان رسد
  4. شمارهٔ ۵۱۲ای خوش آن دم که مرا جان بر جانانه رسد
  5. شمارهٔ ۵۱۳آخر این دردم به درمان کی رسد
  6. شمارهٔ ۵۱۴گل رفت حالی از چمن تا خود به بستان کی رسد
  7. شمارهٔ ۵۱۵دردمندی چه شود گر به دوایی برسد
  8. شمارهٔ ۵۱۶بوی مهرت به مشام من شیدا نرسد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.