پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۶

بوی مهرت به مشام من شیدا نرسد

گنج وصل تو به هر بی سر و بی پا نرسد

حاکمی گر بکشی بنده و گر بنوازی

منع در مصلحت شاه گدا را نرسد

راستی سرو سهی گرچه به قد می‌نازد

لیک با قدّ تواَش دعوی بالا نرسد

من بی دل چه کنم چون ز تو دور افتادم

آه اگر وامق بیچاره به عذرا نرسد

تا کی‌اَم وعده فردا دهی امروز برآر

کام بیچاره مبادا که به فردا نرسد

به تمنّای سر زلف تو جان داد دلم

آه اگر دست و دل من به تمنّا نرسد

نیست امّید بر احوال جهانم که جهان

آخرالامر به وصل تو رسد یا نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۸فکرم به منتهای جمالت نمی‌رسد
  2. شمارهٔ ۵۱۹فریاد کاین طبیب به دردم نمی‌رسد
  3. شمارهٔ ۵۲۰دردم ز وصل دوست به درمان نمی‌رسد
  4. شمارهٔ ۵۲۱دردم نهاد بر دل و درمان نمی‌رسد
  5. شمارهٔ ۵۲۲از بحر غم دلم به کرانه نمی‌رسد
  6. شمارهٔ ۵۲۳دارم امید وصل و به جایی نمی‌رسد
  7. شمارهٔ ۵۲۴بتی که خاطر او لازم جفا باشد
  8. شمارهٔ ۵۲۵مرا دردی بود در دل که از وصلش دوا باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.