پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۷

مژده‌ای دادم صبا ای دل که جانان می‌رسد

درد دوری را بده تسکین که درمان می‌رسد

باد نوروزی پیامی می‌دهد سوی چمن

کان گل خوشبو در این زودی به بستان می‌رسد

گرچه محرومی ز روز دولت وصلش دلا

شکر می‌کن کاین شب هجران به پایان می‌رسد

گرچه در هجران آن دلبر ز غم سرگشته‌ای

غم مخور کز دولت وصلش به سامان می‌رسد

گر بعیدم از رخ جان‌پرورت در روز عید

لاشهٔ شخص ضعیفم هم به قربان می‌رسد

هدهد فرخنده را شهر سبا آمد به یاد

بلبل سرمست را دیگر گلستان می‌رسد

می‌دهد خورشید نورانی ز وصلش مژده‌ای

باز در گوش جهان از عالم جان می‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۹فریاد کاین طبیب به دردم نمی‌رسد
  2. شمارهٔ ۵۲۰دردم ز وصل دوست به درمان نمی‌رسد
  3. شمارهٔ ۵۲۱دردم نهاد بر دل و درمان نمی‌رسد
  4. شمارهٔ ۵۲۲از بحر غم دلم به کرانه نمی‌رسد
  5. شمارهٔ ۵۲۳دارم امید وصل و به جایی نمی‌رسد
  6. شمارهٔ ۵۲۴بتی که خاطر او لازم جفا باشد
  7. شمارهٔ ۵۲۵مرا دردی بود در دل که از وصلش دوا باشد
  8. شمارهٔ ۵۲۶کدام ماه چو ماه منیر ما باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.