پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۵

مرا دردی بود در دل که از وصلش دوا باشد

دوای درد دوری را مگر لطف شما باشد

مرا یاریست بی همتا، ندارد در جهان مانند

چنین یاری نمی‌دانم که در عالم که را باشد

ز دولت خانهٔ وصلت فتادم در شب هجران

نگارینا چنین ظلمی بر این مسکین چرا باشد

میان مجمع رندان همی خواهم که بنشیند

به شرطی کان بت مه رو به تنها زانِ ما باشد

به درد دل گرفتارم من سرگشته بی وصلش

بود با دیگری شاد او مسلمانی کجا باشد

مرا چون جان بود در تن ملول از ما چرا گردد

نگویی یار سنگین دل جدا از ما چرا باشد

به صبح و شام می‌گویم دعای دولتت دایم

دعای صادقان در شأن یاران بی ریا باشد

نظر فرما به محتاجان ز روی صورت و معنی

خصوصاً بر دلی محزون که از غم مبتلا باشد

به شیرش در شده خوبی مگر با جان برون آید

گدا گر خود شود سلطان گدا را خو گدا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۷خوش باشد ار آن دلبر جانانهٔ ما باشد
  2. شمارهٔ ۵۲۸مرا در هجر تو کی خواب باشد
  3. شمارهٔ ۵۲۹گرچه بیداد جفای تو به غایت باشد
  4. شمارهٔ ۵۳۰دل عاشق ز غم پُر درد باشد
  5. شمارهٔ ۵۳۱بر سر مات اگر گذر باشد
  6. شمارهٔ ۵۳۲ز نامرادی ما گر تو را خبر باشد
  7. شمارهٔ ۵۳۳تو بگو که چونم از تو دمکی گزیر باشد
  8. شمارهٔ ۵۳۴کدامین سرو چون بالاش باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.