پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۰

دل عاشق ز غم پُر درد باشد

رخش از درد دوری زرد باشد

به شبهای فراق روی دلبر

ز خورد و خواب دایم فرد باشد

نه در خورد منست این آرزو لیک

شب وصلت مرا درخَورد باشد

منم خاک سر کویت مبادا

ز ما بر خاطر تو گرد باشد

کسی آگه شود بر دردم ای جان

به عشق او که صاحب درد باشد

تو می‌دانی مرا در هجر رویت

دلی بس گرم و آهی سرد باشد

کسی کاو را بود صبر از نگاری

به عشق او که صاحب درد باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۲ز نامرادی ما گر تو را خبر باشد
  2. شمارهٔ ۵۳۳تو بگو که چونم از تو دمکی گزیر باشد
  3. شمارهٔ ۵۳۴کدامین سرو چون بالاش باشد
  4. شمارهٔ ۵۳۵دلم بر آتش عشقت کباب خوش باشد
  5. شمارهٔ ۵۳۶نگارا وقت آن آمد که گل بر بار خوش باشد
  6. شمارهٔ ۵۳۷هر که را مهر رخ خوب تو در دل باشد
  7. شمارهٔ ۵۳۸تا مرا طاقت هجران و توانم باشد
  8. شمارهٔ ۵۳۹اگرچه بر دلم از هجر صد ستم باشد
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.